مرتضى مطهرى

89

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

--> يعنى من مىخواهم بگويم كه مسأله بديهى به نظر مىرسد . استاد : البته . معما چو حل گشت آسان شود . اينها هم حرفشان اين است كه اين مسأله اگر خوب تصور شود ديگر تصديقش احتياجى به دليل ندارد . شما بايد به تصورش برسيد ؛ اشكال سر تصور مسأله است . اغلب مسائل فلسفه اينچنين است . بعضى از مسائل تصورش آسان است اما تصديقش مشكل است ؛ يعنى روشن است كه مىخواهيم چه چيزى را ثابت كنيم . مثلا آيا ابعاد عالم متناهى است يا نا متناهى ؛ مطلب روشن است كه مىخواهيم چه بگوييم . مىخواهيم ببينيم آيا اين ابعاد متناهى است يا نه ، اما دليل پيدا كردن براى اينكه متناهى است يا نامتناهى مشكل است . اينها را مىگويند مسائلى كه تصورش آسان است و تصديقش مشكل . ولى يك مسائل ديگر هست - كه هميشه مسائل فلسفه از اين قبيل است - كه تصورش مشكل است ، يعنى مشكل در اين است كه انسان بفهمد كه اصلا اين طرح چه طرحى است . در مسألهء « بسيط الحقيقة كل الاشياء » مشكل است كه انسان بتواند خود طرح را تصور كند . همين قدر كه توانست طرح را در ذهن خودش بگنجاند فورا مىفهمد كه مطلب همين جور است . مسائل منطق هم اغلب از همين قبيل است . مسائل منطق را همين قدر كه انسان بتواند تصور كند فورا تصديق مىكند . اينكه شما گفتيد اين مسأله بديهى به نظر مىرسد ما بعدا به حرف شما مىرسيم . « كيف و بالكون عن استواء - قد خرجت قاطبة الاشياء » كه يكى از ادله اصالت وجود است همين را مىخواهد بگويد ، يعنى حرف شما تقريبا همان حرف است . بنابراين وقتى كه ما مىگوييم از ايندو - يعنى از اين دو تا كه در ذهن ماست - نمىشود هر دو حقيقى باشند ، يعنى در حقيقت مجزا از هم باشند ، و نمىشود هيچكدام حقيقت نباشد ، امر دائر است كه يكى حقيقى باشد و يكى اعتبارى ، يا وجود اعتبارى است و يا ماهيت ، بدين ترتيب مسأله تقريبا راه حل خود را باز مىكند . حرف شما كه گفتيد مسأله بديهى به نظر مىرسد همين است . شما وقتى مىخواهيد بگوييد ماهيت حقيقى است ناچار بايد بگوييد ماهيت عينيت خارجى دارد ، عينيت دارد ، خارجيت دارد ، حقيقت دارد . مگر خارجيت غير از وجود است ؟ مگر عينيت غير از وجود است ؟ پس آن چيزى كه ملاك عينيت ماهيت است خود عينيت است . پس ما چيزى داريم ماوراى ماهيت كه نام او عينيت است ، نام او حقيقت است ، نام او واقعيت است ، نام او وجود است ، و حقيقت اوست ، و اوست متن خارجيت . پس ماهيت يك امر درجهء دوم است كه ذهن ما آن را گرفته است . - اگر ماهيت يك امر اعتبارى صرف باشد چطور منشأ اختلاف مىشود ؟ استاد : اين مسأله كه چطور ماهيت منشأ اختلاف مىشود مسأله‌اى است كه تحت عنوان « كثرت » در همين اواخر مبحث وجود مىآيد كه معنى اينكه ماهيت منشأ كثرت است چيست ؟ يعنى آيا ماهيت كه منشأ كثرت مىشود يك واقعيتى دارد مثل اين نور كه تكه تكه‌اش كنند ( كه گاهى در مثلها مىگويند ) يا نه ، آن كه مىگوييم : « بكثرة الموضوع قد تكثّرا » ( كه بحثش را بعد مىكنيم ) در عين حال با اعتباريتش منافات ندارد ، چون در واقع منشأ